تبليغاتX
کیمیای سعادت

 

نهج البلاغه شناسی برای دانشجویان و جوانان

 

        بزرگترین و گهربارترین کتاب بعد از قرآن مجید، که آکنده از معارف ناب دینی، و تعالیم بلند الهی است و در طول تاریخ برای خرد ورزان و اندیشمندان و رهبران جنبشهای اجتماعی، تکیه گاه و شورآفرین بوده است کتاب گرانسنگ نهج البلاغه بوده است. این کتاب بزرگ پس از روزگاران هنوز از تازگی و جذابیت آن کاسته نشده بلکه فزونی یافته است به تعبیر بلند امام خمینی«کتاب نهج البلاغه که نازله روح اوست برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خودخواهی، خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی. [صحیفه نور، ج14 ص 222]

و نیز فرموده اند:« سخن گفتن از کتاب شریف نهج البلاغه و معرفی آن بدانگونه که هست کار دشواری است زیرا این اثر ارزشمند، و رشحه ای از شجاعت قدسی انسان والایی است که شناخت ابعاد وجودی او برای انسانهای معمولی بسیار دشوار می باشد هنوز حقایق و رموز نهج البلاغه          در بخشهای معارف اصیل الهی و فلسفه خلقت و اخلاق فردی و اجتماعی و روش حکومت و روابط بین حکام و مردم و... همچنان ناشناخته و یا در مقام عمل مهجور است.» [صحیفه نور، ج21 ص171]

   اگر چه مجموع سخنان امام علی (ع) بیش از نهج البلاغه است و بنابر گزارش مسعودی آنچه مردم از خطبه های آن حضرت به خاطر سپردند بیش از 480 خطبه است که بالبداهه ایراد می کرد و مردم آن را حفظ می کردند و می نوشتند [مروج الذهب، مسعودی، ج2 ص419]   اما تلاش مرحوم سید رضی در گردآوری مجموعه ای از سخنان و نامه های آن حضرت     ویژگی هایی داشت که موجب درخشانی و ماندگاری و تاثیرگذاری ژرف آن در طول تاریخ شد.

     آنچه امروزه به نام نهج البلاغه در عرصه جان بشر و پهنه جهان اندیشه هاست مجموعه ای است برآمده از 3 بخش:

 بخش اول : 241 سخنرانی و خطبه (برخی بصورت گزینشی)

بخش دوم: 79 نامه (به کارگزاران، معاویه و فرزندان و...)

بخش سوم: 480 حکمت (کلمات قصار)

در شرح، ترجمه، شرح و تفسیر موضوعی، بررسی اسناد نهج البلاغه و ترجمه شعرگونه و منظوم  کتابهایی به رشته تحریر درآمده است که به معرفی آن پرداخته می شود:

أ شرح و تفسیر نهج البلاغه    

1- شرح نهج البلاغه کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی مشهور به ابن میثم     

در5 جلد، وی از دانشمندان قرن هفتم هجری قمری است.

این شرح در مباحث اعتقادی و کلامی بسیار مناسب است.

2- شرح نهج البلاغه ابی حامد عزالدین بن هبه الله بن محمد بن محمد ابی ابی الحدید المدائنی مشهور به ابن ابی الحدید متعزلی متوفای 655 در 20 جلد نگارش یافت.

این شرح در مباحث تاریخی و بیان حوادث بی نظیر است و در طول تاریخ شارحان  از آن بهره گرفته اند.

3- منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه قطب الدین سعیدبن هبۀ الله الراوندی  متوفای 573 ق در 3 جلد

این شرح توسط عبداللطیف کوه کمری مورد تحقیق قرار گرفته و در سال 1406 توسط کتابخانه آیۀ الله مرعشی نجفی به چاپ رسیده است. 

4- حدائق الحقایق فی شرح نهج البلاغه قطب الدین ابی محمد بن الحسین بن الحسن البیهقی در 2 جلد این کتاب نیز توسط دانشمند محترم آقای عزیز الله عطاردی مورد تحقیق قرار گرفته و در قم به سال 1375 هـ ش به چاپ رسید.

5- منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه حاج میرزا حبیب الله هاشمی خویی  22 جلد

این شرح توسط استاد فرزانه علامه حسن زاده آملی مورد تحقیق قرار گرفته و در سال 1424ق در بیروت به چاپ رسید.

6- شرح نهج البلاغه (استخراج از بحارالانوار) علامه محمدباقر مجلسی متوفای 1111 ق در 3 جلد

استخراج توسط آقای علی انصاریان انجام شده و در سال 1408ق در تهران به چاپ رسید.

7- صفوه شروح نهج البلاغه (برگزیده از شرح ابن ابی الحدید، عبده، صبحی صالح) ارکان التمیمی، که در سال 1421ق در بیروت به چاپ رسید.

8- پرتوی از نهج البلاغه دکتر سید محمدمهدی جعفری در5 جلد

چاپ سوم این اثر در سال 1380 ش در تهران به انجام رسید و نویسنده محترم کتابهای ارزشمند دیگری در زمینه  نیز نگاشته اند.

9- شرح نهج البلاغه سید عباس علی الموسوی در5 جلد

این شرح به عربی و در سال 1418 ق در بیروت به چاپ رسید.

1+9- شرح منظوم نهج البلاغه محمدعلی انصاری قمی    10 جلد    وی زحمات زیادی در راه ترویج نهج البلاغه متحمل شده است.

10- نخبۀ الشرحین فی شرح نهج البلاغه      علامه سید عبدالله شبّر     4 جلد

این شرح در سال 1425 ق در قم به چاپ رسید.

نویسنده این کتاب خود مفسر قرآن بوده و تفسیر شبّر اثر اوست.

11- شرح نهج البلاغه علی محمدعلی الدخیل در3 جلد 

این مجموعه نیز در سال 1406ق در بیروت به چاپ رسید.

12- توضیح نهج البلاغه آیۀ الله سید محمد حسینی شیرازی در4 جلد

چاپ دوم این شرح در سال 1410 ق در قم انجام شد.

13- منهاج الولایه فی شرح نهج البلاغه عبدالباقی صوفی تبریزی متوفای 1039 در2 جلد

این کتاب در سال 1378 هـ ش در تهران به چاپ رسید.

14- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری در27 جلد

این تفسیر ارزشمند به فارسی و چاپ هفتم آن در سال 1376 هـ .ش در تهران به انجام رسید.

طولانی بودن مباحث، پراکنده بودن و خروج از مباحث نهج البلاغه، ناتمام بودن تفسیر، از مباحث شیرین و بسیار ارزشمند آن نمی کاهد.

15- شرح نهج البلاغه احمد مدرس وحید در12 جلد       معاصر

16- شرح نهج البلاغه سید محمدکاظم قزوینی حائری در2 جلد      معاصر

این شرح در سال 1339ق در بیروت به چاپ رسیده است.

17- شرح نهج البلاغه محمد عبده    1 جلد 796 صفحه   از دانشمندان قرن 14 ق که در قاهره چاپ شده است.

18- شرح فی ظلال نهج البلاغه در 4 جلد   آیۀ الله محمدجواد مغنیه صاحب تفسیر الکاشف

این شرح در سال 1358 هـ ق در بیروت چاپ سوم آن به انجام رسید و شرح ارزشمندی است.

18- ارشاد المومنین الی معرفۀ نهج البلاغه المبین      سید یحیی بنی ابراهیم الجحاف (از بزرگان زیدیه) در3 جلد متوفای 1102

این شرح در سال 1422 ق در قم به چاپ رسید.

19- مفتاح السعاده فی شرح نهج البلاغه محمد تقی قائنی شرح ارزشمندی است که حدود 7 جلد آن در سال 84 هـ .ش در تهران به چاپ رسیده است.

20- پیام امام شرح تازه و جامع نهج البلاغه زیرنظر حضرت آیۀ الله ناصر مکارم شیرازی تا بحال 7 جلد از آن به فارسی چاپ شده است.

این شرح یکی از بهترین تفاسیر نهج البلاغه بشمار می رود که به دانشجویان و نسل نواندیش را به مطالعه آن سفارش می شود.

 

 

 

 

ب* تفسیر موضوعی نهج البلاغه         

 

غیر از تک نگاریها که در مباحث موضوعی خاص از نهج البلاغه به زبان فارسی و عربی به چاپ رسیده است و هر کدام مورد استفاده می باشند کتابهای موضوعی زیر در کل نهج البلاغه به رشته تحریر در آمده است:

1- الهادی الی موضوعات نهج البلاغه آیۀ الله علی مشکینی     1 جلد عربی معاصر که در اسفند 1363 هـ ش در تهران به چاپ رسید. 

2- تصنیف نهج البلاغه لبیب بیضون در 999 صفحه به عربی      معاصر در 10 بخش اساسی و مهم موضوعات را دسته بندی کرده است.

که چاپ دوم آن در سال 1408 در مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی به پایان رسید.

3- فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه) عبدالمجید معادیخواه   10 جلد     معاصر

که چاپ آن در سال 1372هـ .ش در تهران به انجام رسید.

4- بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه علامه محمدتقی شوشتری در14جلد، ولی مباحث           نهج البلاغه را در شصت موضوع سامان داده و ایرادات شروح مشهور گذشته را آورده است.

در سال 1376هـ .ش در تهران به چاپ رسیده است.

قلم روان استاد محقق و دانشمند ویژگی خاص به این تفسیر بخشیده که در میان شرح های موضوعی کم نظیر است.  

5- فرهنگ نامه موضوعی نهج البلاغه دکتر احمد خاتمی تهران، سروش، 1381 هـ .ش با ذکر اختلاف نسخه ها 

ج  اسناد نهج البلاغه

 نهج البلاغه از کتابهای گران قدری است که مرحوم سید رضی در نقل آن سلسله سند را ذکر نکرده اند شاید بخاطر نقل فراوان و متعدد و آشکاری سند آن موجب عدم نقل آن شده است در هر صورت کتابهای متعددی قبل از مرحوم سید رضی به نقل خطبه ها و نامه ها و حکمت ها پرداخته اند که پژوهشگران در کتابهایی آن ها را، با دقت تمام مورد بررسی قرار داده اند، تا هیچ تردیدی در صداقت و حقانیت  باقی نمانده باشد در این بخش به برخی از کتابهایی که درباره اسناد  نوشته شده است اشاره می شود:

1- مصادر نهج البلاغه سید عبدالزهرا حسینی خطیب در4 جلد

چاپ دوم این اثر گرانقدر در سال 1395 ق در بیروت به انجام رسید.

2- اسناد و مدارک نهج البلاغه محمد دشتی

که در سال 1376 هـ .ش چاپ دوم آن در قم انجام پذیرفت.

3- استناد نهج البلاغه امتیاز علیخان عرشی (وی سنی مذهبی و معاصر می باشد)

ترجمه دکتر مرتضی آیۀ الله زاده شیرازی

این اثر در سال 1363 هـ .ش در تهران به چاپ رسید.

د  مستدرک نهج البلاغه

همانگونه که در آغاز مطرح گردید سخنان حضرت علی (ع) بیش از مجموعه نهج البلاغه بوده است و مرحوم سید رضی گزیده ای از آن مجموعه را گردآوری کرده اند غیر از آنچه که در کتابهای دیگر بصورت پراکنده وجود دارد برخی از محققان آنها را در مجموعه ای گردآورده اند که عبارتند از:

1- مصباح البلاغه فی مشکات الصیاغه       سید حسن میرجهانی طباطبایی در4 جلد 

این اثر بصورت مستدرک نهج البلاغه به عربی بوده و در سال 1346 چاپ شده است.

2- نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه علامه محمدباقر محمودی  8 جلدکه در سال 1397 هـ ق در بیروت چاپ شده است اثری ماندگار و ارزشمند و بسیار مورد استفاده پژوهشگران خواهد بود.

هـ  ترجمه های منظوم نهج البلاغه

یکی از زیباییهای مترجمان پارسی زبان ارائه ترجمه منظوم  به نظمی زیبا و جذاب      می باشد که خواننده را با خود به مفاهیم بلند رهنمون می سازد از این مجموعه عبارتند از:

1- ترجمه منظوم نهج البلاغه امید مجد                      تهران چاپ دوم 1379    ، نشر امید مجد

2- ترجمه منظوم نهج البلاغه محمدحسین لرگانی کجوری    تهران چاپ اول 1379    ، به آفرین

3- ترجمه منظوم نهج البلاغه مهدی شفیعی پردیسی             تهران چاپ اول 1380        ،گویه     

4- ترجمه منظوم نهج البلاغه حیدرعلی معجزه تهرانی         تهران چاپ اول 1380        ، تابان

5- ترجمه منظوم نهج البلاغه علی توکلی                        مشهد چاپ اول 1381        ، جلیل

و  ترجمه های نهج البلاغه

دانشمندان ایرانی جهت بهره مندی هر چه بیشتر ایرانیان از نهج البلاغه، ترجمه های متعددی از  نهج البلاغه را به جامعه فرهنگی و علمی کشور ارائه کرده اند که برخی از آنان بسیار دقیق و روان و اندکی از آن ترجمه ها نارسا و با کاستی همراه است. در این بخش به معرفی ترجمه ها          نهج البلاغه پرداخته می شود:

1- علی نقی فیض الاسلام (در شش جزء) یکی از بهترین ترجمه های تفسیری نهج البلاغه است که در سال 1365 هـ .ق به زبان فارسی نگارش یافت و بسیار نزد پارسی گویان مورد اقبال واقع گردید دقت در ترجمه و بیان برخی حوادث و شرح برخی از اعلام و توضیح عبارت به اجمال از ویژگیهایی نیک آن است کاش این ترجمه گرانقدر با ویراستاری و نگارش جدید دوباره در اختیار دانشجویان و دانش پژوهان قرار گیرد.

2- ترجمه دکتر سید جعفرشهیدی با نثری مسجّع و برخورداری از واژگان مناسب یکی از بهترین     ترجمه های موجود نهج البلاغه است که مورد اقبال دانشجویان و دانشگاهیان قرار گرفته است نخستین چاپ این اثر گران در سال 68 ش در تهران توسط انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی به انجام رسیده است.

3- ترجمه عبدالمجید معادیخواه؛ این ترجمه نیز با نثری زیبا و برخورداری از فهرست مطالب، اثری جذاب و مناسب است آقای معادیخواه با تدوین و تالیف فرهنگ آفتاب در 10 جلد و تسلط بر مباحث نهج البلاغه، کاری قابل تقدیر ارائه کرده اند. این ترجمه در سال 1379ش در تهران توسط نشر ذره نخستین بار به زیور طبع آراسته شد.

4- ترجمه محمد دشتی؛ این ترجمه با قلمی روان با فهرست موضوعی مفصلی در پایان در سال 1379ش توسط موسسه الهادی قم به چاپ رسید جناب آقای محمد دشتی زحمات زیادی در معرفی نهج البلاغه کشیده اند که حدود 15 جلد تفسیر موضوعی نهج البلاغه و تدوین فرهنگ موضوعات کلی نهج البلاغه، روات و محدثین نهج البلاغه 2 جلد و... بخشی از تلاش ایشان است.

این ترجمه بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفته و بارها تجدید چاپ شده است.

5- ترجمه آقای ناصر احمدزاده                       تهران، اشرفی، اول،  1378

6- ترجمه آقای دکتر اسداله مبشری                 تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ دهم 1375

7- ترجمه آقای عبدالحمد آیتی                     تهران،  بنیاد نهج البلاغه،  1376

8- ترجمه علامه محمد تقی جعفری               تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ اول 1378

9- ترجمه آقای محمد مهدی فولادوند          تهران، صائب، اول، 1380

10- ترجمه آقای حسین انصاریان                   تهران، پیام آزادی، چاپ اول 1378 (چاپ نهم 1380)

11- ترجمه آقای کاظم عابدینی مطلق            تهران، آفرینه، چاپ دوم 1379

12- ترجمه آقای کاظم ارفع                          تهران، فیض کاشانی، چاپ اول، 1383

13- ترجمه سید جمال الدین دین پرور          تهران، بنیاد نهج البلاغه، چاپ اول 1379

14- ترجمه آقاد جواد فاضل               تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ 21 سال 1375

15- ترجمه آقای محمدعلی انصاری             قم، خط نستعلیق، چاپ اول 1345 هـ .ش

16- ترجمه آقای محمود رضا افتخارزاده  تهران، نشر روزگار، چاپ اول 1379 با تدوین موضوعی

17- ترجمه آقای ذبیح الله منصوری   تهران، نقش اندیش چاپ اول 1378 (بدون متن عربی)

18- ترجمه آقای احمد سپهر                            تهران، نشر اشرفی چاپ سوم 1375

19- ترجمه خانم ناهید آقا میرزایی                     تهران، بهزاد، چاپ اول 1379

20- ترجمه نبی الدین اولیایی                       تهران، زرین، چاپ دوم 1376

21- ترجمه ملافتح الله کاشانی 2جلد(متوفای 988 هـ .ق) تصحیح آیۀالله محمد جواد ذهنی تهرانی،                       تهران، پیام حق، چاپ اول 1378

22- ترجمه آقای مصطفی زمانی(ره)                      تهران، کتاب یوسف چاپ سوم 1379

23- ترجمه آقای داریوش شاهین            تهران، انتشارات جاویدان، چاپ دهم سال 1361

24- ترجمه آقای فریدون سالکی                            تهران، علمی، چاپ اول سال 1357

25- ترجمه آقای علی اصغر فقیهی                          تهران، صبا، چاپ اول سال 1374

26- ترجمه آقای محمد جواد شریعت                     تهران، اساطیر، چاپ اول سال 1374

27- ترجمه آقای محمد علی شریفی         تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول سال 1369

28- ترجمه آقای محسن فارسی                      تهران،امیرکبیر ، چاپ دهم 1376

29- ترجمه آقای محمد مقیمی                     تهران، مهتاب، چاپ اول سال 1378

30- ترجمه آقای مهدی شریفی                 تهران، فرهنگ مکتوب، چاپ اول سال 1382

 به نظرمی رسد جهت ترجمه دقیق، گویا، شیوا و رسا و مشتمل بر مفاهیم بلند و معارف ناب       نهج البلاغه گروهی از صاحب نظران و متخصصان در مباحث  معارف دینی، تاریخ عرب و اسلام و مسلط به ادبیّات عرب و مباحث اندیشه سیاسی گرد هم آیند تا بتوانند چنین ترجمه ای از       نهج البلاغه ارائه نمایند و تا حدودی دریافت صحیح از آن را فراهم نمایند و نیز ضروری است شرح و تفسیرهای مختصرتر و محدودتر در میان اندیشمندان نهج البلاغه به رشته تحریر در آید تا بتوان در فرصتی محدود از مطالعه مباحث نهج البلاغه بهره مند شد.

نکته دیگر اینکه برخی از افراد با اشاره به پاره ای موارد در نهج البلاغه و عدم دقت در صدور یا عدم صدور آن، شرائط صدور آن، مصادیق صدور آن و . . . به ایراد اشکال می پردازند که الحمدالله بخوبی تا بحال مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و لازم است بصورت دقیق و منتفع مورد بررسی بیشتر قرار گیرد. شایسته است گستره تفاسیر موضوعی نهج البلاغه گسترده تر گردد و ژرف اندیشان و ژرف نگران در ارائه مرواریدهای آن به جامعه بشری بیشتر اهتمام ورزند و مباحث عصر حاضر را در نهج البلاغه کاوش نمایند آنرا در اختیار علاقمندان قرار دهند.

و سخن آخر اینکه نهج البلاغه حاوی دستورات علمی حکومت دینی و حقوق و رفتار متقابل حاکمان با مردم و از بیان و بنان (گفتار و نوشتار) شخصیتی بی نظیر در تاریخ السلام می باشد و چون در فضای حکومت حضرتش پدید آمده است راهگشای بسیار مناسب و بی نظیری برای کسانی است که می خواهند آن انسان بزرگ را الگوی حیات خوش برگزینند و در مسیر زندگانی بدان اقتدا نمایند و خود دیگران را به سعادت رهنمون گردند.

الحمد الله رب العالمین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 6:30  توسط بهروز یدالله پور  | 

قدرِ قدر بازديد: 79




يکي از پر رمز و راز ترين واژگان قرآني واژه «ليلة القدر» است که خداوند سبحان از درک آن بشر را ناتوان توصيف کرده است «و ما ادريک ما ليلة القدر».(قدر – 2) اگر چه در قرآن مجيد آيات ديگري به چشم مي خورند که خداوند سبحان در آگاهي از ماهيت آن آدمي را ناتوان برشمرده است. «و ما ادريک ما القارعه» (قارعه – 3) و «و ما ادريک ما يوم الدين» (انفطار – 17) اما ليه القدر ويژگي خاصي دارد که برجستگي ويژه اي در ميان مفاهيم گفته شده را يافته است. بر اساس گزارش خداوند سبحان، در اين شب از شب هاي زميني برکتي آسماني نهفته شده است و نخستين وصف آن نزول زيباترين تجلي خداوندگار بر بشر خاکي در آن شب است تا راه رسيدن به ملکوت را بياموزد. اگر نزول قرآن را نزول برنامه جاودانه سعادت براي انسان حيرت زده انگاريم و اگر اين نزول را مکاني نپنداريم بلکه دست يافتن به مفاهيمي ملکوتي به زباني آشنا بخوانيم و... به اندکي از بيکران کرانه فهم نزول قرآن در اين شب بلند آسماني راه يافته ايم.

  نکته ديگر در راز آلود بودن «ليلة القدر» برابري آن با هزار ماه است اين نکته خود موجب شگفتي است که خداوند سبحان آن را در مقياسي ديگر وصف نموده و به نوعي ارزش غير قابل فهم آن را بيان داشته اند «ليلة القدر خير من الف شهر» (قدر – 3)

 

  دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند          و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

 بيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند             باده از جام تجلي صفاتم دادند

چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي      آن شب قدر که اين تازه براتم دادند

بعد از اين روي من و آينه وصف جمال           که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند (حافظ)

 

اين که ضرورت بيان عددي قدر ليلة القدر چيست خود بحثي مفصل مي طلبد و از حوصله اين نگارش بيرون است ولي در بيان اندازه اين شب شگرف براي انديشه هاي ظاهر بين مي تواند قابل توجه باشد تا در آن يک شب به اندازه يک عمر طولاني به کاوش خويشتن خويش پردازند و به حيات مجدد خويش بينديشند و در آن، آن کنند که شايسته است و آن چنان کنند که بايسته است، پس در قدر قدر، اين نکته را مي توان از نو دريافت، آناني که در جستجوي خويشند و خويشتن خويش را به اندازه طولاني در درازناي زمان گم کرده اند در آن شب نوراني و ملکوتي مي توانند به وجدان وجود و عرفان شهود، بدان دست يابند.

 ديگر نکته راز آلود «ليلة القدر» نزول فرشتگان رحمت و «روح»، در آن است. «تنزل الملائکه و الروح فيها باذن ربهم من کل امر» (قدر – 4) اين سخن که نزول فرشتگان در اين شب بزرگ چگونه است ميان پژوهشيان قرآني جاي تامل و درنگي دوباره دارد اما در رمز و راز گسترده ليلة القدر مي توان به نزول آنان با امر الهي اشارت داشت که داستاني شگفت دارد که مقام معصوم _عليه السلام – تنها مقام درک آن و دريافت حقيقت آن خواهد بود و سينه فراخناي طهارت و عصمت رازگشاي آن خواهد بود و فرود گاه حقيقي سفيران الهي، خانه هاي پر نور امامان راستين و جانشينان به حق پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله – اند.

«السلام علي محال معرفة الله و مساکن برکة الله و معادن حکمة الله و حفظة سر الله و حمله کتاب الله و اوصياء نبي الله و ذرية رسول الله... ». (زيارت جامعه کبيره)

 اين که آيا قلب انسان کامل مي تواند فرودگاه فرشتگان بوده باشد از اسرار و رموزي است که دلهاي غافل و غبار گرفته از درک آن ناتوانند. و با بهره مندي از محضر نوراني اهل بيت مي توان بدان دست يافت. «ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي کنتم توعدون» (فصلت – 30)

نکته رمز آلود ديگر «ليلة القدر» در آن است که تا سپيده دمان لبريز از سلام خواهد بود. «سلام هي حتي مطلع الفجر» (قدر – 5) انديشه بشر بدان راه ندارد که در آن شب نوراني چه مي گذرد و چه مي توان کرد و چرا حضرت پروردگار تا سپيده دمان را «سلام» خوانده است باز از رازهاي سر به مهر «ليلة القدر» است.

نکته ديگر در راز و رمز «ليلة القدر» مستتر بودن آن و نا آگاهي بشر از زمان آن است. آيات قرآن بر بزرگي اين زمان خجسته تاکيد دارد اما بر بيان زمان خاصي اشارت ننموده است. اگر چه بشر با تکيه بر آيات قرآن بر قرار داشتن آن در ماه مبارک رمضان دانش دارد اما در کدام يک از شب هاي آن، اين عظمت نهفته است خود راز سر به مهر ديگري است تا جان هاي عاشق و روان هاي بي تاب را در فراخناي زماني بيشتري در تب وتاب محبوب به سراپرده دوست بنشانند و در انتظار رحمتي و برکتي بي حد، چشم انتظار حضوري بيکران نمايد.

  نکته ديگر در راز آفريني شب قدر به شهادتي نشانه رفته است که بي نظير ترين انسان و بعد از پيامبر اکرم برگزيده ترين آدميان بوده است دهه سوم ماه مبارک، آغشته به خوني است که از افق نگاه انساني برتر بدست انديشه اي کور و نابخرد بر زمين ريخته است و در سحر گاهي «سلام»، ره به سوي افق اعلي گشوده است. شايد، مرگي سرخ و پر افتخار، بر دردناکي انسان ستم کشيده و ظلمت زده در زمين دلالت نمايد اما علي خود از رمز و راز هاي جهان هستي است و در درک مقام او نيز انديشه بشر ناتوان است و راه به جايي نخواهد برد و آنان که در وصف علي در درازناي تاريخ کوشيده اند اندکي از اقيانوس بيکران کرانه وي را نگشوده اند..

  ديگر راز و رمز اين شب، اين است که در آن چه بايد کرد و چگونه بايد بود تا بهره اي فراوان از آن اندوخت و دستي تا آسمان از آن لبريز ساخت. چه بايد کرد تا اندکي قدر قدر را دريافت و در پهناي آسمانها بار يافت؟

به اختصار بايد عرضه داشت که نخست شرط راهيابي، «عرضه خويش بر خويش» است و خود آگاهي و خود شناسي راهي است بر قدر ديدن و بر صدر نشستن.

گام دوم؛ نوسازي خويش است، «توبه» از هر آنچه که پليدي و زشتي و تباهي و سياهي است. به حقيقت تا انسان وجود خود را از کينه ها و حسادت ها و آلودگي ها و وسوسه ها و.. پيراسته نسازد چگونه مي تواند در ليلة القدر سخني باري حضور داشته باشد.

رازگويي و نيازخواهي، بيدار سازي و راه نمايي انسان سرگشته و غفلت زده در ظلمتکده نفس؛ فرصتي مي خواهد كه در اين شب، به نقطه اوج خود مي رسد که قرآن کريم و ادعيه روح نواز و کلام نوراني اهل بيت چنين مي کند و در دامان آن مي توان راهي به ديار نور گشود

 گام ديگر ايجاد رابطه اي عاشقانه و عارفانه با اولياء الهي بالاخص خاتم الاوصياء حضرت بقيه الله الاعظم – روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء – و برخورداري از دعاهاي آن بزرگوار است... هرچند مراقبت از خانه دل در طول سال و آمادگي براي ورود به آن مهماني بزرگ شرط بزرگ قدر شناسي و قدريابي است ... .



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 5:47  توسط بهروز یدالله پور  | 

چیستی کرامت انسان از دیدگاه قرآن

                                                                                          بهروز  یدالله پور

                                          عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل

چکیده

 

یکی از کلیدی ترین و پیچیده ترین مسائل در اندیشه انسان معاصر ، مقوله انسان شناسی است این نوشتارپس از ایضاح مفهومی کرامت و انسان در نظام معنایی قرآن کریم ، بر آن است تا به مفهومی مناسب از کرامت انسان در نگاه قران بپردازد .

  پژوهش درچیستی کرامت انسان در قرآن کریم ،که آغازین آیات وحیانی اش خداوند گار را با صفت اکرم معرفی کرد «اقرء و ربک الاکرم » و با بیان « و لقد کرمنا بنی آدم ...»  تاج کرامت را بر سر آدمیان نهاد و آنان را به کرامتی ذاتی ستود و در میان ادیان آسمانی و مکاتب  بشری ، زیباترین راه  برای دستیابی بشربه همنشینی با پروردگار ارائه نمود و خلیفه خود  را از آنان برگزید«انی جاعل فی الارض خلیفه ..» و هم اورا تعلیم اسماء کرد و هم او را به افتخار معلمی فرشتگان نائل ساخت «و علم آدم الاسماء کلها  .. یا آدم انبئهم باسمائهم ..» و نیز او را شایسته ستایش فرشتگان کرد «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا ..» و تمام آسمانها و زمین را در ید قدرتش قرار داد « و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا »  و با این پشتوانه ستبر او را به کرامت عندالله فرا خواند «ان اکرمکم عندالله اتقیکم »  بسیارحساس و تاثیر گذاراست  .

     اگر چه کرامت انسان در ادیان الهی پیشینه دیرینی دارد اما بشر امروز بعد از جنگ های خانمان سوز و جنایت های وحشیانه ای که انسانیت را به خطر افکنده بود با نگاهی به حقوق طبیعی ،اعلامیه ای را به نام حقوق بشر(human rights) تدوین ساخت و در آن از کرامت ذاتی انسان ((human dignity و حیثیت ذاتی (inherent dignity) دفاع نمود . این نوشتار به بررسی چیستی کرامت  انسان درقرآن و خاستگاه آن، پرداخته است. اینکه کرامت در نگاه قرآن از دو نوع ذاتی (تکوینی ) و اکتسابی (ارزشی) است و رابطه این دو چگونه است و نیز منشا کرامت انسان در قرآن و مکاتب بشری (اعلامیه حقوق بشر ) چیست ؟

 

واژگان کلیدی :

 کرامت ،انسان ، حقوق بشر، کرامت ذاتی ، کرامت اکتسابی، کرامت انسان در قرآن کریم                     

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:39  توسط بهروز یدالله پور  | 

آسیب شناسی

کنفرانس دانشجویی

با تاکید بر دروس معارف اسلامی

 

بهروز یدالله پور

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل

 

چکیده

 

دروس معارف اسلامی یکی از دروس عمومی و مهم در تحصیلات دانشجویان بشمار می رود که برنامه ریزان آموزش عالی کشور جهت آشنایی هرچه بیشتر دانشجویان با مبادی و مبانی دینی و بهره گیری هر چه بیشتر از معارف عالیه اسلامی ، فرهنگ و تمدن اسلامی ، تاریخ تحلیلی اسلام و امامان ، انقلاب شکوهمند اسلامی و ... آن را در دروس دانشگاهی طراحی کرده اند بررسی اینکه این دروس و نحوه تدریس آن و اساتید گرانقدری که به تدریس آن اشتغال دارند و ... با اهداف و نیاز های امروز دانشگاه ها و دانشجویان مطابقت دارد ، از مباحث و ماموریت های معاونت محترم امور اساتید می باشد در این راستا  بررسی یکی از روشهای تدریس این دروس که توسط برخی از اساتید محترم بکار گرفته می شود در این نوشتار پرداخته خواهد شد . لازم به یاد آوری است این نوشتار در صدد ارائه راهکار برای ارتقاء آموزش دروس معارف اسلامی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی می باشد .

واژگان کلیدی : دروس معارف ، روشهای تدریس ، کنفرانس دانشجویی، اساتید معارف

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:18  توسط بهروز یدالله پور  | 

 

    

چکيده

يکي از مباحثي که در روش تفسير قرآن به قرآن مطرح شده است اين است که اين روش بر دولت رفيع آيات بنا شده و تلاش بر اين است تا‌ آيات قرآن را از درون قرآن مجيد و با تکيه بر آيات ديگر تفسير نمايند و برخي مدعي بي نيازي به هر آن چه غير قرآن است «بسندگي متن» در تفسير قرآن شده اند. و نيز برخي با حمله به تمامي روايات و مجعول و غير مطمئن خواندن اين مجموعه بزرگ، سنت را از ميدان تفسير رانده اند.

رويکرد مفسران روش تفسير قرآن به قرآن نسبت به ارزش سنت و روايات معصومان(عليهم السلام) يکسان نيست اگرچه در روش تفسيري مشترک اند اما رويکرد آنان به ارزش روايات صحيح مي تواند چگونگي تعامل آنان با روايات را رقم زند که با مطالعه و پژوهش در آثار تفسيري مفسران معاصر اين نکته بخوبي قابل مشاهده است.

تلاش نگارنده بر آن است تا با معرفي روش تفسير قرآن به قرآن، جايگاه روايات را در اين روش تفسيري و رويکرد مفسران قرآن به قرآن مورد بررسي قرار دهد. و اين که آيا مفسران در تفاسير خود بدين روش از روايات بهره جسته اند يا خير؟در این نوشتار تفاسیرالمیزان ،الفرقان فی تفسیر القران بالقران ،اضواءالبیان فی ایضاح القران بالقران ، تفسیر القران و هوالهدی و الفرقان ، و التفسیر القرانی للقران به عنوان نمونه اشارت شده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط بهروز یدالله پور  | 

بهار و نوسازي خويشتن! بازديد: 56



فصل هاي سال هر كدام زيبايي خاص خودش را دارد اما در ميان چهار فصل زندگي، بهار يك زيبايي، طراوت، بالندگي و زندگي و سرزندگي ويژه اي دارد.

بارش باران حيات و رويش را در كره خاكي به ارمغان مي آورد رويش سبزه وگل وبرگ و شكوفه نشان آغاز مجدد زندگي طبيعت است. پيدايش سبزه و شكوفه، پوشش عرياني و زشتي و مرگ زمين است. چه زيباست آن زمان كه زمين خسته از سرما و برف و عرياني و سوزناكي، به سبزي و شكوفايي و زندگي مي نشيند و نشانه هاي حيات ديگر را به بار مي نشاند. چه زيباست آن هنگام كه شبنمبر روي لاله سرخ جاري مي شود و بلبل بر شاخساز به ستايش معشوق مي آغازد.

و چه زيباست زماني كه زمين فرارسيدن نوسازي را فرياد مي زند. اگر در كلام نوراني پيامبر رحمت(صلي الله عليه و آله) ديدار بهار، يادآوري رستاخيز سفارش شده است، هشدار زيبايي است.

اگر در سخن ائمه عليهم السلام در تفسير آيه شريفه «اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ... ؛ بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى گرداند به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيده ايم باشد كه بينديشيد.»(حديد/17) به زنده نمودن دل و جان انسانها، اشارت رفته است. چه پيام حيات بخشي است.

راستي اگر قرار مي شد كه انسان هاي گنهكار، نتوانند دوباره به خويشتن خويش برگردند و امكان نوسازي براي آنان مهيا نمي شد، زندگي چه سخت و طاقت فرسا مي شد و اگر نظام تكوين به هشدار پياپي بيداري و رويش و پوشش نمي پرداخت افسردگي و خستگي و سستي و غمزدگي، رمقي براي عاصيان و ناسيان باقي نمي گذارد.

چه بسيار كساني كه از گناه خسته شده اما از رهايي از آن نااميدند و چه بسيار آناني كه مشتاق بازگشت به خويشتن اند اما راه آن را نمي دانند. چه بسيار از خستگان و غمزدگان كه از خويشتن خويش دلزده و رميده اند وليكن رامش و آرامش را نجسته اند!!

آري، بهار كه آغاز زندگي طبيعت است، آغاز حيات جان و روان نيز هست. مي توان با بارش اشك ندامت، دل را آبياري كرد، هميشه حيات به آب نيازمند است و حيات معنوي نيز گريزي و گزيري از آن ندارد.

راه رسيدن به نوسازي خويش، از بارش باران چشم ها‌، از چشمه دل آغاز مي شود و هميشه با خود گفته ام كه تا چشمه دل نجوشد، چشم ها نبارد. اگر در كلام نوراني پيشوايان عليهم السلام آمده است كه چشمها نمي خشكد مگر اينكه دل ها قساوت يافته باشند و دلها قساوت پيدا نمي كنند مگر اينكه گناه فراوان شده باشد (ما جفت الدموع الا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الالكثره الذنوب) پس بايد خشكي جان را با بارش اشك بر پهندشت گونه ها درمان كرد. آري اشك واژه ها مباركي است كه سرمايه زندگي رستگاران و وارستگان است كه باز بارها گفته ام: كه دل شستگان شايستگانند. تا به شستشوي خانه دل دست نيازيد و تا به آبياري مزرعه دل نپردازيد از برداشت در مرامي ديگر خبر نيست.

پس نخست گام نوسازي، بارش اشك ندامت و رويش جوانه هاي اميد به زندگي مجدد است كه در آموزه هاي ديني نااميدي بزرگترين گناه شمرده مي شود.

آري! نااميدي سلاح شيطان است تا راه بازگشت را ببندد. «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعًا؛ بگو اي بندگانم كه زياده بر خويشتن ستم روا داشته ايد از رحمت الهي نوميد نباشيد چرا كه خداوند همه گناهان را مي بخشد كه او آمرزگار مهربان است.»(زمر/53)

اگر راهي جهت عبور از آلودگي و روشي براي پيراستن جان وجود نمي داشت احساس گناه غالب مي شد و موجب افسردگي رواني مي شد و چه بسا زمينه اقدام به گناه بيشتر را فراهم مي كرد.

در قرآن كريم و روايات متعدد از معصومان، توبه از گناه بسيار سفارش شده است و توبه حقيقي را به منزله پيراشته شدن از همه آلودگي ها شمرده و حتي در برخي تعابير زيبا آمده است كه بديها را در توبه حقيقي به خوبي ها تبديل مي سازند. يعني نه تنها خداوند متعال با توبه بديها را مي پوشاند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ؛ اي مؤمنان به درگاه خداوند توبه اي خالصانه كنيد چه بسا پروردگارتان گناهان تان را از شما بزدايد. بلكه با بازگشت صحيح خداوند بديها و زشتي ها را به نيكي مبدل مي سازد.» (تحريم/8)

«إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا؛ مگر كسي كه توبه كند و ايمان ورزد و عملي صالح پيشه كند كه اينان كساني هستند كه خداوند سيئات آنان را به حسنات بدل مي كند.» (فرقان/70)

بي ترديد براي نسل امروز اين پديده بيشتر باوركردني است چرا كه خود مي بينند زباله ها و دورانداختني زيانبار خانه ها را با بازيافت، به كالاي فروشي و قابل استفاده تبديل مي كنند و آن زباله كثيفي كه اگر چند روزي جمع آوري نشود جان و حيات را براي انسان ها و موجودات ديگر تهديد مي كند و آسيب مي رساند و به وسيله اي قابل استفاده تغيير كرده كه براي تهيه آن بايد هزينه پرداخت ... .

آري اگر انسان با آب توبه به نوسازي خويش بپردازد و با اشك ندامت موجب رويش روح بندگي و عبادت گردد چرا كه عارفان و عالمان راه يافته و واصل بسيار گفته اند: پيراستگي از بديها و گناهان آن گاه آراستگي به خوبيها و عبادات و سپس وارستگي و رستگاري.

پس جان هاي آلوده به گناه اميدوار باشند كه راه نوسازي شخصيت خويش، با بازگشت از بديها و زشتي ها و آلودگي هاست و بارش باران اشك بر عرصه دل و چهره جان و گونه ها موجب رويش،‌ جوانه اميد و طراوت و شادابي باطني و حقيقي و حيات طيبه خواهد شد و آراستگي به بندگي، شرط استمرار و دوام آن حيات طيبه است.

زندگي تان هميشه بهاري باد، سرسبز، پربارش و بانشاط و اميد ... .


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 2:41  توسط بهروز یدالله پور  | 

سوگواره خورشيد نبوت در نهج البلاغه! بازديد:۶۵




28 صفر سالروز عروج انسان برگزيده اي است كه معراج ديگري را نيز در حيات طيبه اش تجربه داشت، مصيبتي كه ژرفاي آن را جز روح انساني معصومف كسي را ياراي درك آن نيست. حادثه بس بزرگي كه با آن رابطه وحياني منقطع گرديد و حواديثي ديگر رخ نمود كه حاصل زحمات بي دريغ آن عزيز كم رنگ گرديد.

شايد در پردازش اين مصيبت شيعه و عامه اندكي بي مهري روا داشته اند!!

تقارن اين رحلت بزرگ و بي مانند، با شهادت مظلومانه سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبي(ع) و نيز شهادت امام رضا(ع) از سويي و پرداختن مداحان و واعظان بدين سمت و سو و از جانبي ديگر كم عمقي آگاهي مردم و حتي نخبگان از عظمت اين مصيبت موجب گرديده تا فضاي سوگواري كمتر به شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله اختصاص يابد.

و از جانب عامه(اهل سنت) و حاكمان آنان با عادي جلوه دادن اين انسان برگزيده ياد و خاطره آن برترين موجود عالم امكان را كم رنگ كرده و سوگ و ماتم فراغ آن بزرگ را كم فروغ ساخته اند.

اما امام علي(ع) اين حادثه را چنين گزارش مي كند: «پدر و مادرم فداي تو اي رسول خدا(ص) با مرگ تو رشته اي پاره شد كه در مرگ ديگران اين گونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پيامبري و فرود آمدن پيام و اخبار آسماني گسست، مصيبت تو، ديگر مصيبت ديدگان را به شكيبايي واداشت و همه را در مصيبت تو يكسان عزادار كرد. اگر به شكيبايي امر نمي كرد و از بي تابي نهي نمي فرمودي، آن قدر اشك مي ريختم تا اشك هايم تمام شود و اين درد جانگاه هميشه در من مي ماند. و اندوهم جاودانه مي شود كه همه اينها در مصيبت تو ناچيز است! ... .»(نهج البلاغه/خطبه235)

اين سخن حضرت علي(ع) عمق فاجعه را نشان مي دهد از سويي ديگر حضور فرشتگان در مصيبت پيامبرگرامي(ص) و پرداختن به تجهيز پيامبراكرم(ص)، خود بر برزگي اين فراق حكايت دارد؛ امام علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «رسول خدا در حالي كه سرش بر روي سينه ام بود قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد. آن را بر چهره خويش كشيدم. متصدي غسل پيامبر(ص) من بودم و فرشتگان فرود مي آمدند و گروهي ديگر به آسمان پرواز مي كردند.»

گوش من از صداي آهسته آنان كه بر آن حضرت نماز مي خواندند، پر بود تا آن گاه كه آن حضرت(ص) را در حجره اش دفن كرديم.

چه كسي با آن حضرت(ص) در زندگي و لحظات مرگ از من سزوارتر است؟ ... .

سوگند به خدايي كه جز او خدايي نيست! من بر راه حق مي روم و دشمنان من در پرتگاه باطل اند ... .»(نهج البلاغه/خطبه 198)

در اين خطبه امام علي(ع) بر حقانيت خويش و انحراف ديگران اشارت كرده اند و نيز رابطه بي مانند خويش با پيامبراكرم(ص) را بيان نموده اند و مقام والايي را كه همنشيني با فرشتگان، ديدار آنان و شنيدن سخنان و ... آنان بود، براي مردم گوشزد كرده اند، هر چند اينجا نكته هاي بسيار ژرفي است كه خردمندان و آزادگان از آن بهره مندند و به اشاره بايد نوشت در اين مصيبت عظمي كه آسمان و زمين غرق در ماتم و عزا بود چه روح عصيانگري مي تواند حق الهي و وصيت نبي اكرم(ص) را در جانشيني(ع) غصب كند؟!! و چگونه ميراث نبت را چنين تاراج كردند؟ و ... .

اين سوگ بزرگ را در كلامي زيبا و دلنشين ديگري، امام علي(ع) بيان نموده اند: «همانا شكيبايي نيكوست جز در غم از دست دادنت و بي تابي ناپسند است جز در اندوه مرگ تو، مصيبت تو بزرگ و مصيبت هاي پيش از تو و پس از تو ناچيزند ... .» (نهج البلاغه/حكمت 292)

شناخت انساني بزرگ چون پيامبراكرم(ص) و درك مصيبت فراق او، روحي بس بزرگ مي طلبد، روي بزرگ و آسماني چون علي و فاطمه، روحي كه درك جايگاه آن انسان بي مانند را در ملكوت داشته باشد و بداند كه هدايت امتي «امي» و بي بهره از فرهنگ والا و مكارم اخلاقي چه اندازه سخت و دشوار است؟!!

روحي كه ناسپاسي برخي دين به دنيافروشان و فريفتگان قدرت و حكومت و ... را درك كند و بر مظلوميت آن عزيز مهر خاموشي را برگزيند ... كه در فريادي رسا به انحراف امت بعد از پيامبراكرم(ص) اشاهر كرده و به تاراج بردن حق خلافت و ولايت را غمگنانه گفته اند: « ... در اين انديشه بودن كه آيا به تنهايي براي گرفتن حق خود به پا خيزيم؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آورده اند صبر پيشه سازم؟ پس از ازريابي درست، صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند! ... .» (نهج البلاغه/خطبه3)

آري چگونه مي توان آن مصيبت عظمي را با چنين گستاخي و عصيان و طغيان، برخي مدعان را تحمل كرد مگر اينكه مصيبتي ديگر روا بود كه نكردند؟ و مگر تسلاي دل زخم خورده دختري بي مانند كه خشم او خشم خدا بود و رضايت او رضاتي خدا، اندكي حيا كردند؟!! و ... .

و پيامبراكرم(ص) چه مظلومانه رفت ... .

و پيامبراكرم(ص) چه مظلومانه رفت؟!! و غاصبان خلافت علي(ع) چه بي پروا بر اريكه قدرت تكيه زدند؟!!

و پيامبر اكرم(ص) چه مظلومانه رفت؟!! همو كه براي رساندن پيام خدا سيزده سال دشنام و شكنجه و محاصره و آزار را به جان خريده بود!

همو ه براي نهال اسلام ياران و بستگانش را فدا كرده بود!

همو كه براي هدايت مردم از جان خويش گذشته بود!

همو كه راه آسمان را در عصر جاهليت گشوده و چشم بشريت را به ملكوت بينا كرده بود!

آري پيامبر(ص) و آه غريبانه علي و زهرا در ميان فرياد مستانه برخي قدرت طلبان، خاموش شد و زهرا(س) به بيت الاحزان ره برد و علي(ع) به نخلستان پناه برد!! و كدام انسان آگاهي مي تواند نفهمد كه مگر بسيار زود هنگام تنها يادگار آن پيامبر عظيم الشأن، بيشمار ناگفته دارد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:51  توسط بهروز یدالله پور  | 

زيارت اربعين بازديد:۳۷۸



زيارت اربعين امام حسين(ع) يكي از نشانه هاي شيعه است. مرحوم شيخ طوسي(ره) در اين باره روايتي را از امام حسن عسكري(ع) نقل كرده اند: «علامت مؤمن (شيعه) پنج چيز است: نماز 51 ركعتي (17 ركعت واجب و 34 ركعت مستحبي و نافله)، زيارت اربعين، انگشتر در دست راست، پيشاني را در سجده بر خاك نهادن و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.» (تهذيب الاحكام، ج 6، ص 52؛ مصباح، كفعمي، ص 648.)

در روز اربعين، جابر بن عبدالله انصاري صحابه گرانقدر پيامبر اكرم(ص) به كربلا آمد و به نقل مرحوم كفعمي اولين زائر قبر مطهر امام حسين(ع) مي باشند. اما اين كه آيا در اين روز حضرت زينب(س) و ساير بازماندگان حادثه غمبار عاشورا، به كربلا بازگشته اند و زيارت كرده اند، محل ترديد و تأمل است و ميان دانشمندان نظر يكساني وجود ندارد.

زيارت اربعين را جناب صفوان از امام صادق(ع) نقل كرده اند و مرحوم شيخ طوسي(ره) در مصباح المتهجد (صص 788-790) و مرحوم كفعمي در المصباح (صص 648-650) و ... نقل كرده اند كه در آن معارف بلندي آمده است و در اين نوشتار مختصر، به اجمال به شرح برخي از آن موارد پرداخته مي شود:

- در بخش اول زيارت، سلام آغازين اين زيارت نامه همانند ساير زيارت نامه هاي وارد شده، بر پيامبران برگزيده خداوند و امامان(ع) است و اين خود ادب بزرگي است كه در تمامي زيارات، به آن سفيران هدايت سلام داده مي شود چون تمامي پيامبران حامل خط نوراني بندگي خداوند اند و بايد آن بزرگان را گرامي داشت.

- در بخش دوم زيارت، معرفي امام حسين(ع) و هدف و فلسفه قيام: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة ... ؛ كسي كه نهايت تلاش را در دعوت مردمان براي هدايت به اكر برد و براي آنان به هر نحو ممكن خيرخواهي كرد تا آن جا كه در نهايت خون خويش و جان عزيزش را براي بيداري مردم از ناداني و گمراهي فدا كرد.

- بخش سوم زيارت درباره لشكريان مقابل امام حسين(ع) عبارت بودند از مردماني، دنيا طلب، دين به دنيا فروش، پيروان طاغوت و هوسران، اهل اختلاف و نفاق و گروهي جهنمي: «قد توازر عليه من غرته الدنيا و باع حظه بالارذل الادني و شري آخرته بالثمن الاوكس... .»

- در بخش چهارم زيارت آمده است: «أشهد أنك كنت نوراً في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره ... .» اين فراز عمق ايمان شيعه به خداوند سبحن را ابراز مي دارد و هم اوج پاكي و طهارت امامان شيعه را در  حالي كه مخالفان ائمه اطهار(ع) و غاصبان خلافت علي(ع) هيچكدام، اين ويژگي نوراني را ندارند و اين افتخار بزرگي است.

اگرچه اين دعا و زيارت، كوتاه است اما معاني بلندي را القاء مي كند. پس در راه ترويج و فرهنگ زيارت ائمه اطهار(ع) كه چون خورشيدي فروزان بر بام قرون به هدايت و بيدارگري مردم و شكوفايي انديشه بشريتند، بايد بيشتر كوشيد و چنان بايد به ستايش آنان سخن گشود كه شايسته آنان است.

زيارت اربعين، زيارتي عميق و مهم است كه شيعه در نشر قيام عاشورا و بازشناسي فلسفه قيام و معرفي امام مظلوم و شهيدش، آن را پاسداري مي كند.

 

منابع:

1. تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، بيروت: دارالاضواء، چاپ سوم، 1406 هـ . ق.

2. المصباح المتهجد، شيخ طوسي، بيروت: مؤسسه الفقه الشيعه، چاپ اول، 1411 هـ . ق.

3. المصباح في الادعيه و الصلوات و الزيارات، تقي الدين ابراهيم بن علي العاملي الكفعمي، بيروت، الاعلمي، چاپ اول، 1414 هـ . ق.

4. هدية الزائرين و بهجة الناظرين، شيخ عباس قمي، قم: مؤسسه جهاني سبطين، چاپ اول، 1383 هـ . ش.

5. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي، تهران: انتشارات هاد، چاپ اول، 1375 هـ . ش.



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:33  توسط بهروز یدالله پور  | 

انقلابي ديگر؛ سخنان امام سجاد در شام (2) بازديد:۳۴۱




در شماره قبلي اين مقاله به سخنراني هاي امام سجاد(ع) و گفتگوهاي آنها پرداختيم. در اين شماره به بحث هايي مثل بازماندگان عاشورا در شام و ماندگاري امام حسين(ع) خواهيم پرداخت. لطفا نظرات خود را درج فرمائيد.

 

بازماندگان عاشورا در شام

جشن و پايكوبي آتش افروزان كربلا، در كوفه و شام چنان بود كه گويي اين حاكمان مدعي اسلام، بزرگترين دشمن دين خدا را از ميان برداشتند. گرچه اين شادماني چندان دوام نيافت اما بر دل هاي حادثه ديده بازمانده از كربلا، سنگين و طاقت فرسا بوده است.

اگرچه آنان كه با ديده اي الهي به قضاياي جهان مي نگرند و با قلبي مملو از عشق خداوند سبحان آن را تحليل و تجزيه مي نمايند، بر مصيبتي با اين عظمت سنگين -كه در آسمان و زمين مانند ندارد-شكيبايي مي ورزند و اميد به حضرت حق دارند و نااميدي و افسردگي پيشه نمي كنند. سخنان اهانت بار حاكم كوفه با دخت علي(ع)، حضرت زينب كبري(س)، كه گوياي عمق نفرت و نفاق و بي ديني عبيدالله بن زياد بود، مي توانست هر انسان شكيبايي را از پاي درآورد اما درس آموز مكتب فاطمي و علوي به نيكي مي داند كه وظيفه پيام رساني عاشورا، خود استمرار قيام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است و زينب(س) چه زيبا به عربده هاي مستانه وي پاسخ مي گويد: «ما رأيت من الله الا جميلا» در حادثه جانكاه و غمبار كربلا، از خدا جز زيبايي نديده ام. و آن گاه كه سخن مي گويد گويا، در اين حادثه، هيچ آسيبي نديده است، چنان سخن مي گويد كه گويا اميرالمؤمنين علي(ع) خطبه مي خواند و مجلس را چنان دگرگون مي سازد كه آغازين طليعه قيام هاي توابين را مي توان به چشم ديد، آري آنان كه سرمست از پيروزي ظاهري بوده اند را رسوا ساخت و مردم به انديشه در آنچه كرده اند واداشت.

اين كاروان، چنان كه دشمنان طراحي كرده اند قرار است با همان سختي و مرارت، به سوي شام برده شود، بايد جهانيان بدانند كه اين مدعيان خلافت اسلامي، چه پليدي و پلشتي ها و ستم ها در حق پيامبر خاتم(ص) روا داشته اند ... با بدترين نوع رفتار، تلخ ترين شيوه رفتن، و جانگدازترين يادآوري آن حماسه، از كوفه با مركب هاي محاصره شده به سوي شام برده مي شوند، در شام تبليغ چنان گسترده است كه مردم تصور كرده اند گروهي دشمنان دين، شورشيان قدرت طلب و خطرناك را از ميان برداشته اند و همراهانشان را آورده اند.

اين ناآگاهي در مردم كوفه وجود ندارد، چرا كه اولا كوفه مركز حكومت علي(ع) ‌است و با خاندان علي(ع) به طور كامل آشنايي دارند، ثانيا مردم كوفه هم از امام حسين(ع) جهت حكومت بر آنان دعوت كرده اند و ثالثا مسلم بن عقيل، در نامه اش اين اشتياق مردم كوفه را تأييد كرده است و رابعا اين كه در تاريخ به طور آشكار نقل شده است كه در مسير راه برخي به امام حسين(ع)‌گفته اند كه مردم كوفه دلهايشان با شماست ولي شمشيرهاشان عليه شماست و ... . اين نشان از آن است كه مردم كوفه امام حسين(ع) و خاندان ايشان را كاملا مي شناخته اند و داستان هايي كه درباره عدم شناخت اصحاب امام حسين(ع) در كوفه نقل مي شود محل تأمل و ترديد است و بايد با دقت بيشتري نقل شود.

اما مردم شما از آغاز اسلام آوردن در زمان خليفه دوم، حكومت يزيد بن ابي سفيان برادر معاويه را مدت كوتاهي تجربه كرده اند و بعد از مرگ وي، خليفه دوم به پاس قدرداني از ايشان، برادرش معاويه بن ابي سفيان را حاكم آنجا كرد كه بيش از چهل سال وي حاكم شام بوده است. از اين نكته و مسائل متعدد ديگر مي توان فهميد كه دينداري مردم شام، دينداري همراه با بصيرت و آشنا با روح دين نيست و از فهم درست دين بي بهره بوده اند و به نوعي در آموزه هاي ديني، دشمني و مخالفت با علي(ع) را نيز آموخته اند، اينجاست كه امام سجاد(ع) به تفصيل به معرفي خود، پدر و جد بزرگوارش مي پردازند و به گونه اي تلاش كرده اند تا به مردم بفهمانند كه اولا در دينداري و ايمان شان ذره اي ترديد وجود ندارد و ثانيا آنان هيچ طمعي به دنيا نداشته اند بكله اين دنيا خواهي حاكمان شام بوده است كه بيعت گرفتن به هر قيمت را، زمينه كشتار وحشيانه فرزندان پيامبر اكرم(ص) قرار داده اند و گروهي ناآگاه براي رسيدن به دنيايي بهتر، چنان كرده اند و ... .

مردم ناآگاه از انگيزه هاي كشتار اين انسان هاي پاكباخته در كربلا، در پرتو سخنان روشنگرانه آن امام عزيز (امام سجاد-ع-) دريافتند كه حاكمان شام و كوفه براي دنيايي بدون دين، و به دور از آموزه هاي قرآني و اسلامي، به اين رفتار ددمنشانه دست يازيدند و آنان را فريب داده اند، ... كه خود زمينه آشنايي اين مردم با اهل بيت(عليهم السلام) گرديد و آغاز عزاداري در شام.

تأثير اين سخنراني آن قدر زياد هست كه تاريخ نگاران آورده اند. در كتاب تذكره سبط ابن جوزي و هم در كامل ابن اثير نقل شده است كه: چون سر امام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودي نمود و براي ابن زياد جوايز و هدايايي فرستاد، اندكي كه از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مي‏ دهند، از كرده و گفته خود پشيمان شد و مي‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آنچنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را آسانتر شمرد و شهيد گرديد! و مي ‏گفت: مگر در ميان من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمني مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟! (كتاب قصه كربلا، ص 506)

سيوطي مي ‏گويد: "فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون علي ذلك و ابغضه الناس و حق لهم ان يبغضوه!" (تاريخ الخلفاء 208).

طبري مي‏ گويد: "فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثم لم يلبث الا قليلا حتي ندم علي قتل الحسين"، تا آنجا كه مي ‏گويد يزيد گفت: "لعن الله ابن مرجانة! فبغضني الي المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البر و الفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسينا!"، از اين نقل واضح است كه تزلزل موقعيت اجتماعي و خشم مردم نسبت به او، يزيد را وادار به تغيير روش كرد. (تاريخ طبري 5/255)

حتي يزيد هم از كشتن امام حسين(ع)‌و ياران وفادارش خود را تبرئه كرد و عبيدالله بن زياد را عامل اين قتل شمرد و او را نفرين و لعن مي كرد. اما اين از شيوه هاي حاكمان منافق و تزويرگر است كه در نهان و پنهاني دستوري مي دهند و به انجام آن از عمق جانشان خوشحالند اما در ظاهر براي عوام فريبي و ظاهر سازي، اظهار بي اطلاعي، ناخشنودي و ناراحتي مي كنند و خود نيز اشك تمساح مي ريزند. اگر نبود اين سخنان روشنگرانه و دقيق و زيبا –در حاليكه آزار دهنده ترين رفتار را حاكمان از خود به نمايش گذاشتند و بيشترين اهانت و دشمني را روا داشته اند- قيام  حضرت سيدالشهدا(ع)، را چنان زشت و قدرت طلبانه و ضدديني جلوه مي دادند كه اثري و ثمري از آن باز نمي ماند.

 

ماندگاري حسين(ع)

برخي گمان مي كنند با پيروزي به هر قيمت مي توانند به ماندگاري خويش نيز مدد رسانند اما در طول تاريخ و در ادبيات قرآن مي توان به نيكي دريافت آنان كه با حق و دين گره خورده اند جاودانه و ماندگار شده اند و دشمنان و مخالفان حق و حقيقت –اگرچه مدتي بر اريكه قدرت باقي بمانند- نابودشدني و از بين رفتني هستند. حسين(ع) در سال 61 در بيابان كربلا با ياران وفادارش در راه تبليغ دين و عمل به سنت پيامبر اكرم(ص) و علي(ع) به شهادت رسيد و يزيد پيروز ظاهري ميدان شد اما تمام مدت حكومت يزيد بيش از سه سال به درازا نيانجاميد و دودمان اموي در مدتي كوتاه برچيده شد و جز نفرت و نفرين يادگاري بر ايشان بر جاي نماند، اما در طول تاريخ هواداران و عاشقان حسين(ع)، هميشه ياد و نامش را گرامي داشتند و در همان شهر كوفه قيام هاي بزرگي شكل دادند و به خونخواهي آن امام(ع) برخاستند و ... .

از سخنان زينب كبري(س) در كوفه و امام سجاد(ع) در شام، اين درس آموخته مي شود كه بايد در راه دفاع از حق، هيچگاه از پاي ننشست و از وارد شدن مصيبتي هر چند بزرگ بي تابي نكرد و نااميد نشد و از هر اندوهي، بايد براي تبليغ درست دين و ارزش ها بهره جست.

و امروزه نيز انديشمندان و سخنرانان و عالمان ديني مؤظفند به تبيين درست دين و معارف قرآني بپردازند و پيرايه ها و خرافات و تعصبات ناروا را از چهره دين بزدايند و معيار پيروي از حق را به دست بدهند تا كساني به نام دين و ارزش هاي ديني، به ترويج خرافات و جهالت ها نپردازند.

 

پايان



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:51  توسط بهروز یدالله پور  | 

انقلابي ديگر؛ سخنان امام سجاد در شام (1) بازديد: 29۵




حادثه كربلا را با معيارهاي فرامادي و دنيايي بايد تحليل كرد، بايد چشمي بينا داشت و گوشي شنوا، تا اين رويداد بس بزرگ و بي مانند، در دامن معارف ديني و نگاهي ملكوتي بازخواني شود، اين چه حادثه اي است كه بازماندگان مصيبت زده و نظاره گر كشتار فرزندان، برادران و همسر و پدر و ياران چنين با صلابت، سخن از دين و معرفي اهل بيت(ع) مي رانند و همگان را به شگفتي وا مي دارند ... بي ترديد، تنها در مكتب رهايي بخش دين مي توان چنين استوار و ماندگار پرورش يافت و ...

در كتاب هاي معتبر تاريخي و حديثي آورده اند حضرت علي بن الحسين(عليه السلام) از يزيد خواست، در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، يزيد رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكي از خطباي مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به علي و حسين (عليهما السلام) اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و آن خطيب چنين كرد.